اقبال يغمايى ( گردآورنده )
114
شهيد راه آزادى سيد جمال واعظ اصفهانى ( فارسى )
آن شهر معلوم و واضح است و البته معلوم است مملكت حكم خانه را دارد و صاحبخانه بايد بداند كه امروز جمعيت خانهاش چهقدر است و اگر نداند نمىتواند از آنها پرستارى كند . تهيهء لوازم آسايش آنها را فراهم سازد . اگر شماها هركدام ندانيد كه چند نفر جمعيت در خانهء خود داريد چطور مىتوانى دستور العمل امر نان و آب آنها را بدهى . اين است كه در اين مملكت ما ، هميشه در سر هرچيزى نزاع و مرافعه مىشود . يك وقت در باب نان ، يك وقت در امر گوشت و هكذا . در زمان سلاطين بنى ساسان ، ايران به اندازهاى آباد و معمور شده بود كه اگر كسى از شهرى به شهرى حركت مىكرد در تمام مدت حركت خود از هرجا كه عبور مىكرد در اطراف خود تمام آبادى و دهات متصل به يكديگر مشاهده مىنمود . مثل آنكه الان در فرنگستان آنهايى كه رفتهاند ديدهاند ، وقتى كه در ماشين كسى سوار باشد و حركت كند از محلى به محل ديگرى در طرف راست و طرف چپ غير از شهرهاى باشكوه و عمارات عاليه و باغات با طراوت ، چيز ديگر نخواهد ديد . اما فعلا در ايران وقتى كه كسى بخواهد مثلا از طهران برود اصفهان ، هرچه به اين طرف نظر مىكند تمام اراضى لم يزرع مىبيند ، به آنطرف كه نگاه كند بيابانهاى خشك بىآبادى خواهد ديد . در اين مملكت اينقدر جهل غلبه پيدا كرده كه آنهايى هم كه به ظلم و تعدى هرچه رعيت بىچاره دارد از او مىگيرند ، اقلا خرج خود مملكت نمىكنند ، بعضى اراضى لم يزرع قابل زراعت آباد نمىكنند ، حفر قنوات نمى - نمايند كه لااقل بر ثروت خود بيفزايند ، بلكه ثروت مملكت را يا مىبرند در خارجه و به مصارف غيرمشروعه مىرسانند و يا آنكه از اسبابهاى خانهبرانداز كه فرنگىها براى فقير كردن ما ايرانىها آورده خريده و زينت اطاق خود كرده و افتخار مىكنند كه اين چيز را امسال تازه از پاريس وارد كردهاند و هيچكس هنوز نخريده ، من اول كسى هستم كه رفتهام ثروت مملكت را داده اين را خريدهام ! در زمان انوشيروان عادل روزى انوشيروان به وزير خود بزرگمهر گفت كه يك ده مخروبه پيدا كن مىخواهم بدهم به يكى از اجزاء خود كه آن را آباد كند براى خودش ، بزرگمهر يك ماه مهلت خواست . در اين مدت يك ماه در تمام مملكت به مقام تفحص و تجسس برآمد كه شايد در يكى از بلاد يك ده غير آباد پيدا نمايد ، نتوانست كه پيدا كند . در هر شهر و قريه و دهكدهاى كه فرستاد تمام دهات معمور و صاحب مزارع و مراتع حاصلخيز بود . بعد از انقضاء يك ماه آمد نزد انوشيروان ، عرض كرد : قربان ، در تمام مملكت فرستاده و تحقيقات لازمه بجا آوردم و چنين دهى نيافتم . انوشيروان گفت اى بوذرجمهر ، من خودم مىدانستم و يقين داشتم كه به واسطهء عدل من جميع دهات و قراى آباد و معمور است ولى ميل داشتم كه تو ملتفت باشى و بدانى كه عدل مملكت را آباد مىكند و دولت و ثروت را زياد مىكند و ظلم مملكت را خراب مىكند ؛ اهل آن مملكت را فقير و ذليل مىنمايد ؛ جمعيت و نفوس را كم مىكند ؛ مردمان همه بىعلم و بىهنر و بدون حرفت و صنعت مىشوند . مثل مملكت ايران كه بىعلمى چنان سرايت در تمام اين مردم كرده و چنان پردهء جهل و نادانى